گرچه با رفتن خود قید دلم را زده است در من اینک تب صد خاطره تو بالا زده است

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

امکانات وب

گرچه, با رفتن, خود قید دلم  را  زده است

 در من اینک, تب صد خاطره, بالا, زده است

 

 

رفتن,ش قصه ی جان کندن من بود  و دلم

 

همه ی عمر خودش را به مدارا زده است

 

 

شرح افسانه ی چشمان تو سخت است ،  ولی

چشم تو طعنه به افسانه ی نیما  زده است

 

خنده ات طرح بهار است که در اوج خزان

عشق را با قلمش نقش چلیپا زده است

 

گرچه, آرامش من حاصل احساس به توست

دل توفانی من باز به دریا  زده است

 

غربتی را که کشیدم همه لبریز تو بود

دل بیچاره به عشق تو به هر جا زده است

 

فصل دلتنگی من مثل ترک های انار

همچو لبخند غریبانه  که سارا زده است

  

 چشم تو " مخزن ِ اسرار " غزل هاست و دل

پشت پا باز به زیبایی دنیا زده است

 

همه ی شهر به چشمان تو  مومن شده اند

دل بی  رحم تو  قید دل ما را زده است

 

امیر نقدی  لنگرودی

 

...
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 4:17

close
تبلیغات در اینترنت