میرزا نمرده | بلاگ

میرزا نمرده

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

#برداشتی_آزاد_از_قیام_جنگل


#میرزا_نمرده!

تمام این داستان غیر واقعی و برداشتی ذهنی از قیام

جنگل هست.

" میرزا زنده است اینها فکر می کنن که کشتنش. " اینو

پدربزرگم همیشه می گفت.


○ شیر، با یال و کوپالش شیره ، که بهش اُبهت میده.

شیر بی یال و کوپال، باید به آب و آتیش بزنه تا خودش

رو ثابت کنه ، شاید هم اصلا نتونه.


پدربزرگ همیشه می گفت :


" میرزا شیری بود که یال و کوپالش رو زدند، اما شیر

اگه پیر هم بشه ، بی یال و کوپال هم بشه ، بازم شیره."

○ میرزا وقتی به خلخال رسید که دیگه رمقی نداشت.

قیام جنگل داشت شکست می خورد، نه !نه !

شکست خورده بود. به میرزا خیانت شده بود.دکتر

حشمت خودش و نیروهاش رو به امید " امان نامه " به

حکومتی ها تحویل داده بود ، اما امانش ندادند و همون

جا اعدامش کردند.


از اون چند نفری که توی مسیر خلخال با میرزا بودند

یکی شون توی سرمای زمستان خلخال یخ زد، که یکی

از روستایی ها به هوای اینکه میرزا ست سرش رو بُرید

و پیش رضا خان فرستاد، توی ایران چُو افتاد که میرزا رو

کشتند و سرش رو هم بریدند اما میرزا نبود که ...

 

○میرزا توی یکی از سخنرانی های اوایل قیامش توی

رشت گفته بود :تا زمانی که قیام جنگل پیروز نشه،

هیچ کداممان ریش و موهایمان را نمی زنیم.


نمی دونم هدف میرزا از این حرف چی بود اما بعد از

مدتی این کار باعث شده بود که تمام قوای جنگل از

دکتر حشمت گرفته تا خالو قربان ، حاج احمد کسمایی

و بقیه ، همه و همه ، به هم شبیه بشند و همه به

میرزا ...


و همه ی اون هایی که وارد قوای جنگل می شدند

همه ، دیگران رو با میرزا اشتباه می گرفتند،که این امر

باعث شده بودیک نوع استتار برای میرزا صورت بگیره و

همه ی قوای جنگل برای میرزا ، حکم بدلی رو داشتند

که از اصل نمی شد تشخیصشون داد.


چه بسا چند بار حکومتی ها ، نفوذی های خودشون رو

برای کشتن میرزا فرستادند ، اما این شباهت باعث

نجات جان میرزا شده بود.


○ میرزا وقتی به خلخال رسیدکه خسته وناتوان از

سرمای زمستان ، پیش والی خلخال پناهش دادند.


در واقع به دعوت والی بود که به اونجا رفته بود نه به

امید " امان نامه " بلکه برای تجدید قوا و نجات قیام

جنگل.


حاکم خلخال به میرزا گفته بود که دو هزار سواره نظام

در اختیارش قرار میده که گیلان رو بار دیگه تصرف بکنه و

از طرف قوای بلشویک روسیه کمک خواهد شد تا به

یک حکومت مستقل از حکومت مرکزی دست پیدا کنه،

با این کار خودش هم راحت تر به اهداف سیاسیش

 

خواهد رسید.


ظاهرا میرزا به خاطر قبول نکردن این پیشنهاد ، و گفتن

اینکه به حمایت روس ها هیچ احتیاجی ندارم ، والی

خلخال، حکم به زندانی کردن میرزا رو داده بود.


موها و ریش های میرزا رو زدند و انداختنش زندان. توی

زندان می‌گفت آخه نامسلمونا منم "یونس میرزا ، میرزا

کوچک جنگلی. "


هیچکدوم از زندانی ها باور نمی کردند. می گفتند میرزا

کشته شده ، سرش رو هم بریدند ، میرزا یال و کوپال

داشت . بعد هی می خندیدند . هی می خندیدند .


می گفتند میرزا اینجوریش نوبره به خدا .


یه روز اواخر زمستون سال ۱۳۰۰ بود اگه اشتباه نکنم.


○ احمد بیگ زندانبان ، آروم گفت : میرزا من تو رو

می‌شناسم، چهار سال پیش توی فومن با حاج احمد

کسمایی شما رو دیده بودم. بعد از قائله رشت. اگه

حرف بزنم من رو هم می‌کشن .


میرزا ! خالو کریم ، خالو قربان رو با هفت تیر کشته ،

میگفت خیانت تو به میرزا ، باعث ننگ ما کُرد هاست.

میرزا !هر طور باشه کمکتون می کنم.


میرزا گفت : ما جماعت ایرانی هر چی کشیدیم از این

خیانت کشیدیم . طول تاریخ ایران پُره از این خیانت ها .

مهمان دعوت می کنن بعد از پشت نه بلکه از روبرو

بهش خنجر می زنن.با من همونی رو کردند که با مولام

کردند.

 

○با کمک احمد بیگ بود که میرزا از زندان فرار کرد .


احمد بیگ بعد ها زیر شکنجه والی خلخال این رو گفت

وبه گمانم خیلی راحت مُرد : دیدم که میرزا با اسب دور

شد و ، به تاخت رفت سمت جنگل و ناپدید شد، خیلی

خوشحال بودم.

 

○ از اون تاریخ به اینور هیچکس میرزا رو ندید که ندید.


● الان یاد حرف پدر بزرگ می افتم که همیشه می

گفت : میرزا زنده است اینها فکر می کنن که کشتنش.

 


عصر روز جمعه ۱۳ بهمن

۱۳۹۱

#امیر_نقدی_لنگرودی

 

کانال اشعار #امیر_نقدی_لنگرودی در تلگرام👇👇

 

@amirnaghdi_langeroodi
@amirnaghdi_langeroodi

 

 

میرزا نمرده است,وبلاگ میرزا نمرده است,...
نویسنده : بازدید : 9 تاريخ : چهارشنبه 3 آذر 1395 ساعت: 0:06