
جمعه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۲ - 15:48 - امیر نقدی لنگرودی - هر چشم به در دوخته ، باید که بسوزد چون جنگل دل سوخته باید که بسوزد لبخند زدی ، شعله زدی بر دلم اینک این خرمن افروخته باید که بسوزد این حاصل یک عمر ستمدیدگی ام بود این قلب پدر سوخته باید که بسوزد قلبم ضربانش به تمنای تو می زد چون چهره برافروخته باید که بسوزد این رسم عجیبی ست که عشاق غریبند هر دل که نیاموخته باید که بسوزد آموخته ام اینکه دلم از سر شوقت ...
ادامه مطلب
جمعه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۲ - 22:53 - امیر نقدی لنگرودی - من از شمال سکوتم ، تو از جنوب هیاهوشبیه جنگل و ابرم ، تو هم طراوت آهوصدای موجم و باران ، شبیه آبی دریاتلالؤ شب و ماهی ، برای غُصه ی جاشوشبیه جاده ی چالوس ، شبیه جاده هرازمتو آفتاب خلیجی ، برای قایق و پاروشبیه برکه ی خوابم ، تویی که مثل غزل هاشبیه دشت پر از گل ، شبیه ساحلی از قومنم که نم نم اشکم ، به روی جنگل رویتتو مثل شور بهاری ، برای بغض پرستوشکوفه ...
ادامه مطلب