
هر چند زندگی رخ ما را شکسته کردآتش به جان کشتی در گـِل نشسته کرد آشی نخوردم و دهنم سوخت از غمشدنیا همیشه جُـور به لب های بسته کرد دنیا چه بی دلیل به ما زخم می زندانگار قصد این من ِ از هم گسسته کرد گرگی که یوسفی ندریده است و تهمتشخنجر به قلب زخمی این گرگ خسته کرد ما مست لحظه های پر از خنده ی غمیمهر چند زندگی رخ ما را شکسته کردامیر نقدی لنگرودی از مجموعه غزل بت های کشمیری بخوانید...
ادامه مطلب
جمعه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۲ - 15:48 - امیر نقدی لنگرودی - هر چشم به در دوخته ، باید که بسوزد چون جنگل دل سوخته باید که بسوزد لبخند زدی ، شعله زدی بر دلم اینک این خرمن افروخته باید که بسوزد این حاصل یک عمر ستمدیدگی ام بود این قلب پدر سوخته باید که بسوزد قلبم ضربانش به تمنای تو می زد چون چهره برافروخته باید که بسوزد این رسم عجیبی ست که عشاق غریبند هر دل که نیاموخته باید که بسوزد آموخته ام اینکه دلم از سر شوقت ...
ادامه مطلب