
هر چند زندگی رخ ما را شکسته کردآتش به جان کشتی در گـِل نشسته کرد آشی نخوردم و دهنم سوخت از غمشدنیا همیشه جُـور به لب های بسته کرد دنیا چه بی دلیل به ما زخم می زندانگار قصد این من ِ از هم گسسته کرد گرگی که یوسفی ندریده است و تهمتشخنجر به قلب زخمی این گرگ خسته کرد ما مست لحظه های پر از خنده ی غمیمهر چند زندگی رخ ما را شکسته کردامیر نقدی لنگرودی از مجموعه غزل بت های کشمیری بخوانید...
ادامه مطلب