. . از انقلاب چشم هایت توی آزادی در زیر پوتین ِ نبودن هات جان دادم پشت ترافیک شکستن های تدریجی دل را به دست غربتی نامهربان دادم ! طهران پرازدلشوره های تلخ دلتنگیست آزادی از چشمان من افتاد و پرپر شد وقتی که دیدم ازغمت راه گریزی نیست هی در قفس پرپر زدن هایم مکرر شد! طهران تمام درد هایش را زمین خورده ست من ماندم و پاهای بی جانی که یخ بستند سرکوب عشقت غیر ممکن بود یعنی که این شورشی ها با نبودن هات همدستند با چشم هایت کودتا کردی و فهمیدم یک انقلاب مخملی در زیر
برچسب:
نویسنده: یاسین زارعی