خرید بک لینک

این که طوفان زده از حادثه ی تقدیرم

بس که دریای غمت را به خودم می گیرم

درد من ، حال تو و آینه ها تنهاییست

بی تو در آینه ها در شُرُف ِ تکثیرم

گرچه این فاصله ها، خاطره ها را نو کرد

روز و شب یاد " تو " را در بغلم می گیرم

بی تو از خاطره ها خاطره ای می ماند

بی تو با خوب و بد ِ خاطره ها درگیرم

" ابن سیرین " گره ی خواب مرا می فهمد

ای " زلیخایی ِ " چشمان شما ... تعبیرم


منزوی می شوم و مثل " غزل " در غم تو

سر به صحرای جنون می کشم و می میرم

امیرنقدی لنگرودی

برچسب: طوفان,حادثه,تقدیرم,دریای, نویسنده: یاسین زارعی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 15:31

صفحه بندی